چرا خنده&zwnjدارترین کتاب&zwnjها جدی&zwnjترین&zwnjها هستند؟

به گزارش وبلاگ قطب نما به نقل از بی بی سی - بعد از خواندن آثار فینالیست های امسال جایزه بوکر، شاید نیاز پیدا کنید کمی دراز بکشید و چشمان تان را ببندید. بوکر چنان شهرتی در جایزه دادن به کتاب های ناامیدکننده دارد که حتا رئیس هیات داوران سال 2015 فهرست کوتاه آن سال را بسیار اندوه بار توصیف کرد. اما 2020 با عناوین فینالیست امسال که داستان همه شان بر پایه یاس و اندوه بنا نهاده شده ، شاید به نوعی رکورددار ناخوشایندترین ها باشد: اعتیاد به الکل، بی توجهی به کودک، فروپاشی زیست محیطی، جنگ، نژادپرستی و شکست ساختاری. سه مورد از میان این ها انتخاب کنید و برنده شوید!

چرا خنده&zwnjدارترین کتاب&zwnjها جدی&zwnjترین&zwnjها هستند؟

شاید حق با داوران باشد و خوانندگان از برندگان جوایز ادبی شان غم و نه شوخی می خواهند. در این صورت آنها تنها نیستند. طنز در داستان، به ویژه در نوعی از داستان ادبی که نقد شده و جایزه می گیرد، کمتر از آنچه باید تحسین می شود. مارتین امیس در رمان جدید خود داستان خصوصی مقصر را جاذبه روشنفکرانه اندوه می داند. این ایده که بدبینی توام با غم نشانه جدیت زیاد است.

خب، یک طنزنویس که قفسه جوایزش پر نیست این حرف را می زند، اما حق با اوست. حتا پی جی وودهاوس، مشهورترین رمان نویس طنز قرن گذشته، به خود به گونه ای اشاره می کند که کارهایش بی اهمیت و بی اساس جلوه کنند.

اما مساله حتا از این هم عمیق تر و ریشه دارتر است: فقط این نیست که داستان های طنز به ندرت جدی گرفته می شوند، بلکه حتا وقتی نویسندگان آثار جدی هم طنز می نویسند، مورد چشم پوشی واقع می شوند. سال گذشته شاهد صدمین سال تولد ایریس مرداک و احیای علاقه به کارهایش بودیم. سال ها از خواندن رمان هایش اجتناب می کردم زیرا با توجه به شهرتش به ایرادگیر و یُبس بودن فکر می کردم همین طور است. اما وقتی کتاب هایش را خواندم تحت تاثیر قرار گرفتم. در کتاب هایی نظیر شاهزاده سیاه و دریا دریا مرداک نویسنده بسیار شوخی است: و منظورم جر و بحث های شوخ طبعانه در مهمانی های شام نیست -کمی از این موارد هم وجود دارد- بلکه دلقک بازی، مسخره بازی، کمدی دیوانگی و قشرق هایی است که به وجود می آورد.

با این وجود در شرح حال هایی که سال گذشته درباره مرداک نوشته شد اشاره کمی به قوه طنز درخشان او شده بود. این پدیده جدیدی نیست. پیتر جی کنرادی در سال 2001 در بیوگرافی مرداک اشاره کرد که منتقدین هم دوره اغلب از خنده دار بودن آثار او چشم پوشی می کردند. او نوشت: نادیده دریافت طنز در بهترین رمان های او به معنی بی توجهی به جزئیات نیست، بلکه غافل شدن از قلب داستان را نشان می دهد.

چرا باید این طور باشد؟ این باید ناشی از هوش ترسناک مرداک، موقعیت او به عنوان یک فیلسوف-رمان نویس و حتا زندگی روزمره اش به عنوان یک کولی اصیل باشد، جایی که او و شوهرش مثل خانه به دوش ها در خانه ای به هم ریخته در آکسفورد زندگی می کردند. هیچ کس این طور معتقد به اصول، این طور بی تفاوت به زندگی روزمره و این قدر جدی نمی تواند خنده دار باشد.

سوفی هانا، داستان نویس، که مهارت طنز مرداک را به رسمیت می شناسد و برای صد سالگی شاهزاده سیاه مقدمه نوشته می گوید طنز و اتفاقات جدی در رمان های او پیوندی ناگسستنی دارند: او متوجه است که پوچیِ غالبا خنده دار زندگی کاملا تفکیک ناپذیر از جدیت آن است. طنز به جای کاستن از جدیت، آن را بیشتر هم می کند.

ادبیات مملو از کتاب هایی است که بسیار جدی و در عین حال بسیار خنده دار هستند. مارتین امیس می گوید: نویسندگان خنده دارند چون زندگی خنده دار است. این نه تنها در مورد طنزپردازانی نظیر چارلز دیکنز، بلکه حتا درباره آنهایی که به طور سنتی به عنوان تاجران اندوه شناخته می شوند، صادق است. کسانی مثل ساموئل بکت و فرانتس کافکا که دیدگاه پوچ گرایانه شان به جهان این است که اگر نخندید، به گریه می افتید. در انتظار گودو را تصور کنید: چه چیزی خنده دارتر و مضحک تر از انتظار بی وقفه برای کسی است که می دانی هرگز نمی آید؟

بهترین کمدی به تراژدی نیاز دارد، درست مثل یک وزنه تعادل تا به باد نرود. جایزه بوکر هرازگاهی داستان های کمدی را به رسمیت می شناسد، و مساله فینکلر نوشته هاوارد جیکوبسن، برنده جایزه بوکر 2010 درباره پیری و مرگ، با تراژدی تنها پیوند ندارد، بلکه در آن غوطه ور است. داستان یک زن یهودی که با تلاشی بی رمق با تهدیدهای یهودستیزانه روبه رو می شود. و چه چیزی می تواند کامل تر از این باشد؟ چه چیزی ارزشمندتر از این است که تراژدی و کمدی در هم تنیده شوند؟

آثار کرت ونه گت بهترین نمونه از این رویکرد ترکیبی هستند. کتاب هایی مثل رمان هولوکاستی اش سلاخ خانه شماره پنج، داستان کمدی-تراژدی اسلپ استیک -درباره اپیدمی مدرن تنهایی- و افسانه جنون آمیز آخر جهانیی اش، گهواره گربه.

ماری فیلیپس، نویسنده چندین رمان کمدی ازجمله خدا بدرفتاری می کند با روش بکت گونه موافق است: جهان در بدترین حالت پوچ است. فیلیپس می گوید: مردم به اشتباه فکر می کنند مقابل خنده دار، جدی است و بنابراین اگر خنده دار باشی نمی توانی جدی باشی و برعکس. مقابل خنده دار البته جدی نیست؛ مقابل خنده دار، بی مزه است. خنده دار و جدی هم زیستی دارند زیرا شوخی تنها یک نمونه از هوش نیست، بلکه یک نوع هوش است. نیاز به تفکر جانبی دارد تا ارتباطی غیرمنتظره ایجاد کند و یک قدم جلوتر از خواننده باشد. برای جرج ساندرز، یکی دیگر از برندگان بوکر، کمدی به این معناست که همیشه بین چیزی که در مورد خودمان فکر می کنیم و آنچه هستیم کم و کسری وجود دارد.

به بیان دیگر، کمدی پیروز در رمان شامل شوخی های لایه لایه روی سطح نیست، بلکه در متن پارچه بافته شده است. ریچارد عثمان، تهیه کننده و مجری تلویزیون که حالا رمان نویس شده می گوید: کتاب باید خنده دار باشد، نه نویسنده. شوخی های واقعی دیوار چهارم را می شکنند. عثمان وقتی اولین رمان پرفروش خود کلوب قتل پنج شنبه را می نوشت به شدت تلاش می کردم که یک کتاب خنده دار ننویسم. شخصیت ها شروع کردند به بامزه بازی، اما من سعی می کردم بهشان ملحق نشوم. اما موریل اسپارک و مایکل فرین به او اطمینان دادند که می توانی کتابی بنویسی که مردم را بخنداند اما سعی کن بر پایه واقعیت باشد.

موریل اسپارک در واقع نمونه کاملی از هدف و اشتیاق فراهم کردن طنز است: شوخ طبعی بی رحمانه و بازیگوشی او با شخصیت هایش مانع از آن می شود که کتاب هایی مثل یادگاری موری (جایی که تماس های تلفنی ناشناس، گروهی از آدم های مسن را با یادآوری اینکه مرگشان نزدیک است به وحشت می اندازد) یا صندلی راننده (جایی که یک زن قتل خود را برنامه ریزی می کند) نخوانده ناخوشایند و تلخ تلقی شوند.

برناردین اواریستو که سال گذشته با رمان دختر، زن، دیگری برنده بوکر شد درباره قابلیت کمدی داستان اسب تروا می گفت. وقتی یک کتاب جدی را با شوخ طبعی می نویسی، اگر خواننده را با طنز روبرو کنی، می توانی او را با هر چیز دیگری در کتاب روبه رو کنی. که در مورد او بینشی اساسی در مورد نقش زنان سیاه پوست در بریتانیای مدرن است. کمدی یک قاشق شکر است. برای بعضی نویسندگان، خنده دار بودن درست در ذات آنهاست. جرج ساندرز می گوید هفت سال تلاش کردم طنز را از کارهایم بیرون نگه دارم. اما بعد فهمیدم با این کار دارم تمام قسمت های خوب خودم را بیرون از نبرد نگه می دارم. -تمام شوخ طبعی، شجاعت، مجموعه گسترده دانشم درباره فرهنگ عامه و شوخی ها.

اما آن طور که عثمان می گوید کمدی را نمی توان به طور مصنوعی به یک کتاب -یا یک نویسنده- پیوند زد تا خنده دار شود. ویلیام گلدینگ، برنده جایزه نوبل و نویسنده کتاب های درخشان و جدی درباره تاریکی طبیعت بشر در این زمینه بدجور باخت. او به این نتیجه رسید که پیروزیت رمانش آداب عبور که برنده جایزه بوکر شد مدیون طنز آن است و تصمیم گرفت رمان بعدی اش مردان کاغذی را تماما طنز بنویسد. با خواندن این رمان و شوخی های سطحی اش مشاهده می کنید که تجربه شوخی گلدینگ پیروزیت آمیز نبود. گلدینگ بعد از این به همان جهانی آداب عبور برگشت.

تجربه گلدینگ شاید مثال خوبی از این باشد که چرا نویسنده ها از نوشتن کمدی خجالت می کشند: خوب انجام دادنش سخت است. به هم ریختن یک صحنه احساسی و غم انگیز در یک رمان نتیجه ای جز خسته کنندگی و بی ثمری ندارد، اما طنزی که نشان خود را از دست بدهد خجالت آور و باعث شرمندگی است.

ریوکا گلچن، رمان نویس امریکایی می گوید طنز متزلزل و خطرناک است، یک طلسم جادویی که می تواند به راحتی شکسته شود و به خواننده اجازه می دهد هر زمان که احساس کرد شخصیت داستان دیگر جذاب نیست آن را رها کند. ریسک های بسیاری وجود دارد. همانطور که دیدیم کمدی جوهره ادبیات است اما معیار سنجشی است برای اینکه ببینیم چطور مورد بی توجهی قرار گرفته که برتانیا تازه 20 سال پیش جایزه ای برای رمان طنز در نظر گرفت: جایزه بولینجر اِوریمن وودهاوس. و همین سال گذشته جایزه کمدی زنان را به آن اضافه نمود. با این همه هنوز فقدان عجیب اعتماد به نفس در کار جدیِ خنداندن ما وجود دارد: در سال 2018 جایزه بولینجر اِوریمن وودهاس برگزار نشد، چون هیچ کدام از کتاب ها به اندازه کافی خنده دار ارزیابی نشدند. و نه، این یک شوخی نیست.

منبع: ایبنا - خبرگزاری کتاب ایران

به "چرا خنده&zwnjدارترین کتاب&zwnjها جدی&zwnjترین&zwnjها هستند؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "چرا خنده&zwnjدارترین کتاب&zwnjها جدی&zwnjترین&zwnjها هستند؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید